This is a selection, not an election

4 ژوئن 2009

June 4th, 2009

May 31, 2009

The Islamic Republic’s 2009 [s]election is shaping up to be just as it has been before; a “hardliner” wanting to curb “westernization” of Iran and an enlightened “reformist” promising liberal policies. And just as previous [s]elections, the theocracy has put its propaganda machine into overdrive, arguing that to boycott the [s]election means the enemy, which is defined as anyone who is against the Islamic Republic, will win.  In keeping with tradition, the various factions within the regime are receiving various forms of support from foreign forces.

Rafsanjani has gone so far as to spell out explicitly the Islamic Republic’s fears, stating that if less then 40 million Iranians vote, the legitimacy of the regime will come under question and if more then 40 million participate, the regime has insured itself for another four years.  The regime has even lowered the legal voting age to 15 to help bolster voter turnout.  The theocracy’s king, Khamenei, has declared that Iranians must vote so as to provide legitimacy to the ruling clique.

Out of the more then 475 applicants only four were vetted to run for the presidency by the Guardian Council.  In other words, less then one percent of the applicants were allowed to run.  Unsurprising, all the women applicants were disqualified.

The four candidates that were approved by what Khamenei referred to as the regime’s “microscope” are Ahmadinejad, Karoubi, Mousavi and Rezaei.
One just needs to look back in these last four years to get a good idea of Ahmadinejad line of thinking, however the histories of the other three candidates is much more obscure to the world.

Mehdi Karoubi is currently campaigning on a platform of human rights and women rights, though he supports gender apartheid, such as Shariah laws that states a woman’s word is worth half a man’s in the court of law and a woman’s life and limb being worth half as much as a man’s.  When Karoubi was the head of the Foundation for Families of Martyrs he became famous for the various sexual scandals involving widows of the Iran-Iraq war and the sheer amount of corruption in the said foundation.  When Karoubi was the speaker of the majority-reformist parliament during Khatami’s presidency, Khamenei issued an edict that the bill to ease censorship in the press should not be brought to a vote, and Karoubi obliged and removed the bill, even though Karoubi had campaigned on easing of press restrictions.

Mir-Hossein Mousavi, a cousin of Khamenei has worked in the Expediency Council for last twenty years or so.  Mousavi was also responsible for closing the universities immediately after the hijacking of the revolution of 78, to conduct cultural re-education.  During the Iran-Iraq war he served as the Islamic Republic’s prime minister, helping extend the war for 5 long years  even though at a point Iran had taken back all its cities from Iraq and the Arabs were willing to end the war and make huge financial compensations.  Mr. Mousavi presided over mass executions of 80-81 and the dark summer of 1988 where over thirty thousand political prisoners were executed and buried and mass graves.   Given the amount of blood on his hands it’s difficult to not to laugh when Mousavi speaks of creating a human rights council if [s]elected.  As far as his anti-West views go, he stated in 1981 in the magazine Payameh Enghelab that “We are ready to participate within an armed force to fight Israel… We have repeatedly announced that we are ready to have an actual, real and  military presence in Southern Lebanon and on the borders of the occupied Palestinian lands…we believe that with the support of the popular forces in Lebanon we shall be able to gradually find effective and powerful bases in the area for fighting Israel …we believe if the flow of oil in Muslim Lands is in the hands of Muslims and if the ideology of Islam controls the opening or closing of the oil valves we shall be able to bring the World Arrogance to its knees, to strike Israel and to destroy it.”

Mohsen Rezaei is a former chief commander of the Islamic Republic Revolutionary Guard Corp (IRGC) and currently serving as Secretary of Expediency Council.  During his reign as the head of IRGC, he ordered the bombing of Iranian Kurdistan Province in western and north-western Iran.  He even boasted about how he didn’t have room for three Iranian Kurds POWs, and thus simply beheaded them and traveled back with their heads.  Rezaei is wanted by Interpol for connection to the Argentine Jewish center bombing in 1994.

With such a candidate roster, one has to wonder what type of government would let people who have committed crimes against humanity run for public office.  But then one remembers this is the Islamic Republic, having blood on one’s hands is a prerequisite for holding high public office.

As with previous regime [s]elections, we reiterate that the Marze Por Gohar Party does not recognize the Islamic Republic as the legitimate representative of Iran and therefore we will not take any part in the regime’s [s]elections and encourage others to do the same.  Even within the theocratic framework of the Islamic Republic, Iranians have the right to boycott the [s]elections.

The freedom Iranians have earned during the reign of this regime have not come about from working “within the system” and thus voting only serves to give legitimacy to a government which is only answerable to God not Iranians.

Long Live Iran.

Marze Por Gohar Party

آگاهینامه انجمن جهانی زرتشتیان، در باره دهمین دوره انتخاب رئیس جمهور درایران

2 ژوئن 2009

تاریخ: یازدهم خرداد ماه، برابر با یکم ژوئن ۲۰۰۹


آزادی گزینش ،یکی از پایه های بنیادین فرهنگ ایران، و اندیشه های اشو زرتشت می باشد.

زرتشت در پیام خود در گاتها می گوید:

«بهترین گفته ها را بشنوید،

و با اندیشه ی روشن بنگرید،

هر یک از شما برای خویشتن،

با هوشیاری ،

از دو راه نیک و بد،

یکی را برگزینید،

وپیش ازهر جنبش بزرگ از فرجام آن آگاه باشید.»

«بنابراین ، شایسته است،

که به سخنان دروند، گوش فرا ندهید،

چون دروند، خانه ،روستا، شهر،و کشور را،

به ویرانی و تباهی می کشاند.»

در راستای این اندیشه، در روز یازدهم خرداد ماه، برابربا یکم ماه ژوئن ۲۰۰۹ ترسایی، انجمن جهانی زرتشتیان در نشست ویژه خود برآن شد، تا هنگامی که، زمینه های حکومت مردمسالاری، و آزادی گزینش در کشور فراهم نشده است، هموندان انجمن، و پیروان آیین بهی، از دادن رای خودداری نمایند.

فرنشین انجمن، دکتر نیما فرمین

مدیر انجمن، فرامرز دادرس

شرکت در نمایش انتخاباتی رژیم تضمین مشروعیت نظام است

1 ژوئن 2009

آیت الله خامنه ای:”به نظر من مسئله ی اول در انتخابات،انتخاب این شخص یا آن شخص نیست،مسئله ی اول حضور مردم است،حضور مردم است که نظام را تحکیم می کند،پایه های نظام را مستحکم می کند

هم میهن : شرکت در نمایش انتخاباتی رژیم تضمین مشروعیت نظام است.

نمایش انتخاباتی که در آن ۴۷۶ نفر از ۴۸۰ داوطلب شرکت در انتخابات را رّد صلاحیت کردند،انتخاباتی که در آن هیچ حزب و رسانه ی غیر حکومتی و مستقل حق تبلیغ و حضور ندارد ، خیمه شبازی بیش نیست.

فراموش نکنیم که جمهوری اسلامی مدت ها پیش از آنکه به سانسور اینترنتی ، ممنوعیت رسانه ای ، غیر قانونی کردن احزاب و اجتماعات مخالفین و انواع تقلب های انتخاباتی و صندوق سازی دست زده باشد،هزاران تن از مخالفین با تجربه و فعال خود را نابود ساخته و ده ها هزار جوانی که در آینده می توانستند قابلیت رهبری مردم را به دست آورند را اعدام و ترور کرده است.با شرکت خود در چنین نمایش انتخاباتی و چنان نظامی مشروعیت ندهید. به دوستان و فامیل خود توصیه کنید که در نمایش انتخاباتی رژیم شرکت نکنند.

در راه آگاه سازی مردم از تمامی امکانات مانند: اس ام اس ،بلوتوث، ایمیل،فیس بووک و غیره استفاده کنید.

و نیز به دوستان و بستگان خود جنایات رژیم را یاد آوری .

عدم شرکت در انتخابات حقّ مسلم دمکراتیک و قانونی شماست

پاینده ایران

حزب مرزپرگهر

گفت و گو با احمد باطبی،از خاطراتش در باره ی متهمان قتل های حکومتی در زندان

31 می 2009

گفت و گو با احمد باطبی به روز چهارشنبه، ۴ مارچ ۲۰۰۹ میلادی راجع به خاطرات وی در دورانی که با مهدی عالیخانی و مصطفی کاظمی در زندان بوده است.

توضیح حزب مرز پرگهر: تحلیل های ارائه شده در این گفت و گو نظر شخصی احمد باطبی می باشد.

مرز پرگهر) لطفا از ابتدا شروع کنید و بگویید از چه سالی با این دو نفر در زندان بودید و اولین بار چه زمانی این دو را دیدید؟

باطبی) من حدود سال ۷۹ و ۸۰ خورشیدی با این دو نفر هم بند بودم.دقیقاً تاریخش خاطرم نیست به خاطر اینکه فاصله و مدت زمان کوتاهی بود. آن زمان زندانیان سیاسی در بند ۳ زندان اوین بودند و با زندانیانی مثل احمد زید آبادی، منوچهر محمدی ، مرحوم اکبر محمدی ، محمّدرضا کثرانی و مهران میر عبد الباقی،  دقیقاً همه اسامی خاطرم نیست ولی با اینها هم بند بودیم. این دو نفر را زمانی داخل بند آوردند که در واقع اوج حضور روزنامه نگاران آن دوره در زندان به همراه دانشجویان ۱۸ تیر بود. این دو مدت زمان کوتاهی داخل بند بودند و آنها را در داخل دو اتاق مختلف گذاشته بودند که عموماً اتاق زندانیان سیاسی بود ولی زندانیان سیاسی نسبت به آنها گارد داشتند. بعد از مدتی بیشتر بچه ها به این نتیجه رسیدن  که در این زندان ما همه قربانی یک سیستم هستیم. و با وجودی که این دو جنایت کردند ولی این جا مثل ما زندانی هستند وما نباید به آنها فشار مضاعف بیاوریم و باید بگذاریم در زندان زندگیشان را بکنند به همین خاطر بیشتربچه ها سعی کردند که دیگربه ظاهر عادی و مثل زندانیان دیگر با آنها برخورد کنند. بعد از مدتی این دو نفر اعتماد کردند و با بعضی از ما ارتباط بر قرار کردند از جمله با من.

مرزپرگهر) آیا اینها راجع به وقایع قبل از دستگیرشدن و قتل های حکومتی، آمرین و مامورین و شرایط قتل ها و بازجویی ها  با شما یا فرد دیگری صحبت می کردند؟  و اگر صحبتی بود چه چیز جدیدی هست که ما می توانیم اطلاع حاصل کنیم؟

باطبی (این دو عموماً اعتماد در این حد به همه نداشتند که همه چیز را بگویند ولی با یکی دو نفر از بچه ها از جمله من در این باره صحبت کرده بودند.ً با آقای زید آبادی هم کمی صحبت کرده بودند. آنها اول از همه خودشان را قربانی یک سیستم می دانستند و به ظاهر خودشان را این طور معرفی می کردند که آنها وقتی در وزارت اطلاعات بودند هر کاری می کردند به دستور مقام بالاتر بوده است و آنها مامور بودند و معذور. اما سیستم در یک دوره ای به این نتیجه رسید که باید از خودش قربانی بدهد که به لحاظ امنیت نظام بتواند یک نوع امنیت را در کشور به وجود بیاورد و آنها را برای قربانی شدن انتخاب کردند و به ظاهر پذیرفته بودند  کسی که وارد این سیستم می شود و این قدر کار می کند ، اگر قراراست که قربانی بشود دیگر نمی تواند اعتراضی داشته باشد و باید قربانی بشود اما باز گهگاهی این را به نوع دیگری هم جلوه می دادند. مثلاً می گفتند که این ها با ما خیلی بد رفتار کردند. حاج سعید امامی را مثلاً مورد فشار قرار می دادند. مصطفی کاظمی می گفت: اینها یک کاری کردند که من اعتراف کنم به دختر ۱۰ ساله ام تجاوز کردم و این خیلی من را آزار می داد. به همین دلیل آن دو به لحاظ روانی خیلی رنجور شده بودند و از محیط اطرافشان می ترسیدند. مصطفی کاظمی یک مقداری با بچه ها ارتباط برقرار می کرد اما مهرداد عالیخانی به هیچ عنوان ارتباط برقرار نمی کرد. حتی یک سلام خشک و خالی هم به کسی نمی کرد و ما هم که سلام  می کردیم یک سری تکان می داد و می رفت و تمام مدت روزش را در نماز خانه بند نماز می خواند. نمازی هم که می خواند نماز عادی نبود، سرش را به یک حالت خاصی تکان می داد و نمازی که زیر لب می خواند نماز نبود به احتمال زیاد دعا بود و یا هر چیز دیگری که بود به هر حال کلمات نماز در آن نبود . البته مصطفی کاظمی در این باره صحبت کرد و اولین چیزی که گفت این بود که:” ما حذف فیزیکی را طبق یک تئوری انجام می دادیم یعنی تحلیل در این دوره  طوری بود که یکسری آدم ها باید حذف شوند به لحاظ فکری که دارند باعث انحراف در جامعه می شوند از نظر برنامه کلی که وزارت اطلاعات می خواهد آن را پیش ببرد در واقع باید این ها حذف بشوند برای اینکه باعث انحراف فکر مردم می شوند. در ابتدا عموم این مقتولان از روشن فکران و فعالان جامعه بودند اما بعد از مدتی وزارت اطلاعات به این نتیجه رسیده بود که این سیستم حذف فیزیکی می تواند در بخش های دیگر  جامعه هم کارآمد باشد. به خاطر همین هم برای حفظ امنیت اجتماعی در صدد حذف آدمهای شرور هم بر آمد. مثلاً وزارت اطلاعات در سلسله مراتب قتل های زنجیره ای از روشن فکران کشت و از اراذل و اوباش هم دقیقاً  با همین مکانیزم کشت.” منظوراز اراذل و اوباش گروهی بود از گردن کلفت ها و باج گیران و کسانی که شر می کردند و کنترل اینها از طریق نیروی انتظامی مشکل بود. وزارت اطلاعات با همین مکانیزم آنها را نیز حذف می کرد و حذف فیزیکی را از این لحاظ نیز در دستورکار خودش داشت… مکانیزم حذف و ترورشان هم  این طور بود که با توجه به تحقیق و مانیتور کردن رفتار سوژه ها توسط یک بخشی از وزارت اطلاعات تشخیص داده می شد که آدم هایی هستند که باید یک اقدامی در موردشان صورت بگیرد. به همین ترتیب وارد  مرحلۀ جدیدی می شدند که ماموران وزارت باید کارمی کردند روی این افراد، این آدمها را احظار می کردند و صحبت می کردند  کما این که خیلی از این افراد از هنرمند ها و نویسنده ها بودند که در نیمه اول دهه ۷۰ به وزارت اطلاعات احظار شدند. و همه می دانیم که چه کسانی بودند. با این حال با همه تقریبا یکسان و با  مکانیزمی کمابیش مشابه رفتار می شد. اگر می دیدند که این کار هیچ تاثیری ندارد و سوژه ها  راه خودشان را می روند برایشان این راه آخر را انتخاب و در واقع حذف فیزیکی را انجام می دادند. در طول سالها و در دوره ای که فلاحیان  و آقای حسینیان و آنها که دستی در کار داشتند عملاً سیستم کنترل وزارت اطلاعات برای شهروندان همین سیستم حذف فیزیکی بود البته با شیوه های مختلف. خیلی از افراد در این دوره توسط وزارت اطلاعات حذف فیزیکی شدند و اسمشان در هیچ کجا نیست و هیچ آمار دقیقی را نداریم. هم زمان با این فعالیت ها وزارت اطلاعات وارد یک فاز اقتصادی نیز شد و در واقع دست به کار تولید پول هم زد و در کنارش هم کارهای خلاف قانون انجام می داد. برای مثال خیلی پیش آماده بود که شرکت های بزرگ و آدمهای بزرگ که سرمایه در جاهای دیگر دنیا داشتند وزارت اطلاعات آنها را احظار می کرد و از آنها می خواست که با وزارت  همکاری کنند و یا پولی به عنوان باج به وزارت اطلاعات می دادند و یا حتی وزارت اطلاعات را شریک پروژه های اقتصادی بزرگشان می کردند و به این ترتیب هم سرمایه های کلی مملکت زیر نظر وزارت اطلاعات بود و هم این که یک در آمد دیگری برای وزارت اطلاعات پدید می آمد و در عین حال یک تئوری هم در آن دوره داشتند که به هر حال غرب جایی است که کفار در آن زندگی می کنند و باید آن ها حذف بشوند و از بین بروند. به همین خاطر بخشی از فعالیت وزارت اطلاعات ترانزیت مواد مخدر بود .

مرزپرگهر) یعنی مصطفی کاظمی و بقیه هم در این کار شرکت داشتند ؟

باطبی)  این دو نفر در خصوص شرکتشان در این فعالیت ها به من چیزی نگفتند ولی سیاست وزارت اطلاعات در این دوره می گفت که این افراد بودند و نقش داشتند به هر حال آنها در داخلشان یک سری در گیری هایی پیش می آمد و یک سری افراد متوجه مسائلی می شدند که نباید متوجه می شدند و زیاد از حد پا جلو می گذاشتند و یا سهم می خواستند و وزارت اطلاعات آن ها را هم به همین ترتیب حذف می کرد. من می خواهم بگویم که دامنۀ این قتل های حکومتی تا کجا گسترده بوده است و چه کسانی حذف می شدند . وزارت اطلاعات بعد از یک دوره ای در واقع ساختار خیلی پیچیده ای شده بود و خیلی مشخص و عیان بود که آنها دارند افراد را حذف می کنند . به هر حال بزرگ ترین اشتباهشان هم دسیسه حذف روشنفکران در جریان آن اتوبوس بود. مصطفی کاظمی می گفت که در داخل آن اتوبوس نویسنده های معروف بودند و وزارت می خواست که اتوبوس چپ بشود و اجرا کننده اش هم خود وزارت بود که باید حذف می کرد ولی به هر حال نشد. بعد از چندین اشتباه این چنینی همه متوجه شدند که وزارت اطلاعات دارد چنین کارهایی را به طور جدّی انجام می دهد. به هر حال در یک دوره آنها در وزارت به طور غیر مترقبه قتل کردند و برای مثال قتل فروهر ها، شریف و مختاری و پوینده و بقیه. درآن دوره این ها دیگر بی پروا این کار را انجام می دادند و این موضوع بر خورد کرد با جریان دوم خرداد. در دوم خرداد یک تصفیه نسبی در وزارت اطلاعات صورت گرفت که وزارت اطلاعات را به دو طیف تقسیم کرد. طیف متمایل به خاتمی و در واقع اصلاح طلبان و طیف بعدی که هنوز آن بخش اقتدارگرای حاکمیت را داشتند و آن دو طیف در واقع با هم درگیری های درونی پیداکردند . تیم متمایل به اصلاح طلبان ظاهرا مخالف تحرکات اینچنینی نظیرحذف فیزیکی بودند و این درگیری درونی آنها باعث شد که این موضوع از یک جا درز پیدا کند و آن نامه ی معروفی که سعید امامی نوشته بود و گفته بود  این دستور رهبری بوده است مطرح شد و بعد از آن هم که قضیه دستگیری آن چند نفر پیش آمد.

مرزپرگهر) به مطلب سعید امامی و به آمرّیت خامنه ای در زمینۀ قتل ها اشاره کردی. در بازجویی های این دو نفر هم  بارها  تکرار شده که فتوای شرعی را خامنه ای صادر کرده بود و دستور به آمرین هم توسط دری نجف آبادی بوده است، بر اساس حکم منتشره توسط دادگاه نظامی جمهوری اسلامی ،متهمین در آخرین دفاعشان هم به این قضایا اشاره کرده اند. آیا این دو نفر در مورد نقش خامنه ای در صدور فتوای قتل و صدور دستور اجرای این برنامه توسط دری نجف آبادی اشاره کرده اند یا خیر؟

باطبی (اتفاقاً فکر می کنم نکته ی کانونی این مصاحبه ما هم در همین بخش باشد. مصطفی کاظمی به طور غیر مستقیم به من گفت که دستورات و تایید حکم ها از طریق بیت رهبری می آمد. تصمیمات گرفته می شد و آدمهایی که فعال بودند انتخاب می شدند در یک پروسه که قبلاً اشاره کردم مورد تحقیق قرار می گرفتند و تصمیمات گرفته می شد که آن فرد حذف شود ونامه می فرستادند به وزارت اطلاعات و دری نجف آبادی در یک جلسه خصوصی در بیت رهبری مطرح می کرد. مصطفی کاظمی می گفت که پدر خانم یکی از پسران خامنه ای اگر اشتباه نکنم پدر خانم مجتبی خامنه ای امام جماعت یکی از مسجدهای تهران بود. که دقیقاً خاطرم نیست کجا ولی در این باره صحبت شده بود که در یک مسجدی واقع در خیابان سمیه، مسجد ارگ و یا یک جایی که من الان خاطرم نیست .به هر حال مسئولین اجرایی این دستورات به صورت غیر رسمی تاییدیه این کار را از نماینده خامنه ای و در آن مسجد می گرفتند و سپس حکم شرعی رهبری باید انجام می شد. یعنی سلسله مراتب اداری اش در وزارت انجام می شد و تایید نهایی رهبری به طور خصوصی در آن جا از طریق پدر خانم پسر خامنه ای صادر می شد و آنها می رفتند و با مکانیزم خودشان در واقع حذف فیزیکی را انجام می دادند و این موضوع بیشتر برای افراد نخبه و اقلیت های دینی داخل کشور بود و برای افراد دیگر عموماً این اتفاق نمی افتد. مثلاً پیروز دوانی را با وجود اینکه یک نخبه بود شکنجه و حذف فیزیکی کرده بودند و هفت ماه بعد از این که وی را کشته بودند وزیر اطلاعات وقت آمد و اعدامش را اعلام کرد و گفت که او مهدورالدم بود و باید کشته می شد.

مرزپرگهر) می گویند مصطفی کاظمی دوران مسئولیتش دراستان فارس خودش مسئول قتل خیلی ها بوده است، از جمله قتل بهائیان ،دیگر اقلیت ها و قتل های دیگر. آیا شما در مورد جنایات مستمر قبل از قتل های حکومتی سال ۱۳۷۷ خورشیدی از دخالت مصطفی کاظمی در این باره چیزی یادتان می آید؟

باطبی) مصطفی کاظمی در مورد عملیات خودش قبل از تهران چیزی نگفت ولی برای من تعریف کرد که مسئولیت بخشی از وزارت اطلاعات را قبل از اینکه بیاید و معاون سعید امامی بشود در استان فارس داشته است و به خاطر عملکرد خوبش در آنجا از جمله “کنترل” فعالیت بهائی ها و در واقع خدماتی که در راستای خروج اشیای عتیقه از استان فارس کرده بود. (چون که مسئولین وزارت اطلاعات اشیای عتیقه تخت جمشید را به خارج از کشور می فروختند و مصطفی کاظمی بیشتر در این کار به آنها کمک می کرده است).این یک پاداشی بود که وی رابه تهران منتقل کردند و مسئول بخشی از وزارت اطلاعات شد.تکرار می کنم با توجه به مطالبی که من از خودش شنیده بودم عمده خدمتش  این بوده که وضعیت بهائیان و بقیه منطقه را ” کنترل” می کرده است و نیز در امر خرید و فروش اشیای عتیقه ای که از تخت جمشید بدست می آمده است را برای وزارت اطلاعات دست داشته است.

مرزپرگهر) ما می دانیم که قتل های سیاسی و احیاناً همان طور که شما گفتید با توجه به جناح بندی هایی که در بین این ها بوده است  بعد ازاین ماجرای قتل های زنجیره ای هم ادامه داشته. آیا زمانی که اخبار این ها به زندان می رسید مصطفی کاظمی نظری داشته که چه کسانی دارند این کار را می کنند؟

باطبی) خیر، چون که این ها مدت زمان کوتاهی را در زندان بودند و ما در آن دوره خبر این گونه نداشتیم که متوجه عکس العمل وی بشویم.

مرزپرگهر) به طور کلی اینها در مورد شخص سعید امامی و این که این آدم مسئول بالاتر از این ها بوده است و یا اینکه احیاناً وی درارتباطی با این مسائل نبوده است و غیره، آیا نکاتی را مطرح کرده اند که جایی نوشته نشده باشد و بتوانیم اطلاعی ازآن بگیریم؟

باطبی) این دو سعید امامی را حاج سعید امامی می دانستند و می گفتند که “شهید سعید امامی” خودش را وقف امام و انقلاب کرده بوده و خودش می توانست در خارج از کشور به نوع دیگری زندگی کند ولی آمد و خودش را هم به صورت دادن ایده های تئوریک وقف کرد و هم شهید شد که حافظ امنیت بشود. مصطفی معتقد بود که دستور خامنه ای که به صورت رسمی اعلام کرده بود که نمی خواهد پای روحانیت در قتل های زنجیره ای باز بشود باعث شد که یک حلقه ی این زنجیره کنده شود وقتی که حلقه ی سعید امامی قطع شد ،نشد که حلقه های قبل تر را به روحانیت دستور دهنده مثل محسنی اژه ای ، فلاحیان و حسینیان و آیت الله خامنه ای وصل کنند. و سعید امامی فدا شد که این حلقه قطع بشود.

مرزپرگهر) آیا خود سعید امامی هم مسئول این قضیه ی خاص بوده است یا این که او را همین طوری قربانی کرده اند؟

باطبی) نه، به نظر من وبا توجه با این اطلاعات او خودش تئوریسین این برنامه با کمک دست اندرکارانش بود و در واقع او خودش مجری این تئوری بود . شاید خودش به طور شخصی نمی رفت قتل بکند ولی به همراه همکارانش بود.

مرز پرگهر) راجع به مسئله ای که از آقای خامنه ای اشاره کردید کاظمی هم اشاره کرده که حلقه ی رابط این جریان سعید امامی بود که از راه برداشته شد در رابطه نزدیک دری نجف آبادی و خامنه ای و یک مورد هم درباره ی جلسه ای که به صورت خصوصی بین خامنه ای و خاتمی برگزار شد برای سر هم آوردن این جریان و تمام کردن این جریان که همه دیدند چه اطلاعاتی اینها داشتند و دیدگاه و نظری که داشتند درباره ی تئوری که خاتمی ارائه کرده بود درباره ی بسته شدن پرونده چه بود؟

باطبی (آن ها معتقد بودند که بیت رهبری تمایل داشت که این ماجرا هر چه سریعتر تمام شود به خاطر حفظ امنیت نظام. آن ها معتقد بودند که خاتمی تلاش بر این داشت که هم این قضیه را طوری کنترل کند و هم به نوعی جمع و جورش کند و هم اینکه جان این چند نفر دستگیر شده را حفظ کند . آن ها معتقد بودند که دولت خاتمی متوجه است که ما فقط مجری بودیم و دستور می گرفتیم و مقصر جای دیگری است تا سر فرصت به آن تقصیر پرداخته بشود. همانطور که قبلا اشاره کردم در وزارت اطلاعات دو دستگی ایجاد شده بود :  یک تیم  در واقع مجری این کار بود و تیم دیگر هم تیم مخالف این داستان بود و کمی “خرد گراتر” که نزدیک به طیف اصلاح طلبان بود. داستان دسته اول  ، حکایت آن داستان طنز بود چند سال پیش ابراهیم نبوی نوشته بود . که به چند تا از سرویسهای اطلاعاتی دنیا مثل CIA و موصاد و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی می گویند که طی یک مسابقه درجنگل در سریعترین زمان ممکن یک خرگوش سفید بیاورند. موصاد می رود ظرف ۵ دقیقه خرگوشی سفید می آورد . CIA همین کار را در نیم ساعت انجام می دهد و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در عرض ۵۰ ثانیه می رود و یک خرس قهوه ای می آورد . می زند تو سرش و به خرس می گوید : بگو من خرگوشم و خرس هم می گوید : من خرگوش سفیدم !

آن زمان ظاهرا این نوع مکانیزم حاکم بود و می خواستند از این ها به هر نحوی اعتراف بگیرند که شما جاسوس اسرائیل هستید و به دستور اسرائیل این قتل ها را انجام دادید. که حتی در فیلم ها مشخص است که فرد می گوید: تو که من را می شناسی چنین چیزی امکان پذیر نیست! ولی به طور کلی هدف این بود که بگویند اسرائیل و آمریکا در این کار نقش دارند و چقدر اینها نفوذ کردند در وزارت اطلاعات . شما  مصاحبه های آن دوره را هم که مطالعه کنید متوجه می شوید که سناریو همین سناریو است. تا اینکه آن بخش “خردگرای” اطلاعات از طریق آقای خاتمی لابی و صحبت کردند با بیت رهبری که چنین حرفی برای مملکت قابل فهم نیست و بهتر است که بگویید اشتباه صورت گرفته و معذرت خواهی کنند به جای اینکه بخواهید تا این حد غلوّ و دروغ پردازی کنید. این از طرف مردم پذیرفته نیست و فاجعه اش بیشتر خواهد بود. به خاطر همین هم دستور را از دست تیم اول در آوردند و به تیم دوم دادند که معتدل تر بود و متعلق به اصلاح طلبان بود. قبل از اینکه این اتفاق بیافتد آن تیم اصلاح طلبان هم برای اینکه مجاب کنند رهبری را آمدند و این فیلم قتل های زنجیره ای را در سه DVD به آقای خامنه ای ، خاتمی و آقای کروبی دادند با این نیت که نشان بدهند این ها تا چه حد دارند فاجعه به بار می آورند تا اعتراف دروغ بگیرند و دیدند که این فیلم باعث شد که  بیت رهبری با آقای خاتمی موافقت کند وبگوید که شما کار را برعهده بگیرید. این فیلم دست یک شخصی می افتد که من نام نمی برم و وی در اختیار چند نفر از نمایندگان دوره ی ۶ قرار می دهد و آن ها این فیلم را کپی می گیرند و روی میز هر نماینده یک کپی می گذارند و به این ترتیب این فیلم در جامعه پخش می شود. مکانیزمش این گونه بود .

مرز پرگهر) این جا در رابطه با صحبتی که کردید یک پرسشی مطرح می شود درباره ی این سناریوسازی خاتمی و این فیلمی که انصاری راد  نقش موثری در پخش آن در مجلس داشت.

باطبی (انصاری راد جزء اون آدمهایی بود که این ها به او توجه نشان  دادند و گرنه این فرد این کار را نکرد ومن شخصاً مطلع هستم که چه کسی این کار را انجام داد.

مرز پرگهر) این جریان به نزدیکی مهرداد عالیخانی و مصطفی کاظمی در ستادهای انتخاباتی خاتمی و نزدیکی فکری آن ها در دوره ای که ایشان کاندیدای ریاست جمهوری بود منجر می شود . آیا به نظر شما این موضوع ارتباطی به اینکه خاتمی در پی حفظ جان این ها بود داشته یا دیدگاههای اصلاح طلبانۀ این ها در اطلاعات چه ارتباطی پیدا می کند؟

باطبی (این تحلیل خودم است و آنها چیزی نگفته اند و این حرفها نقل قول از این دو نفر نیست. اساساً آن طیف اصلاح طلب وزارت اطلاعات نمی توانست این آدمها را با سابقه و عملکردهایی که داشتند در درون خودش هضم بکند ولی وزارت اطلاعات در سیستم اجرایی مملکت و رئیس جمهور تغییراتی را انجام می داده و موظف بود که تا حدی خودش را وفق بدهد و طبیعی بود که این ارتباط حداقل راهکاری را برای تعامل و جستجو برای جایی که بتوانند کنترل داشته باشند پیدا کنند. این تعاملات بیشتر بدین گونه است نه به این خاطر که حفظ امنیت بشود و خوب ممکن هم بود که در دوره ای که این ها تحت فشار بودند و آن طیف برقرار کننده ی حاکمیت برای حفظ امنیت خودشان متمایل بشوند به آن بخش اصلاح طلبان که یک حمایت حداقلی از این طیف داشته باشند ولی به نظر من بیشتر این ارتباطات به خاطر کار سازمانی و تعریف وزارت اطلاعات از تعامل همه جانبه و همه طیف های حاکمیت است.

مرز پرگهر) این آدمهایی که عملاً در کار این قتل ها بودند طبیعتاً حالت عادی ندارند. حالا سوال من این است که در آن مدت کوتاهی که شما اینها را در بند و زندان می دیدید ارزیابی شما از روحیات آنها چیست؟ آیا هیچ نوع ناراحتی روانی در اینها می دیدید . کسانی که هر کدام حتماً تعداد زیادی قتل کرده اند. آیا پشیمانی در این ها می دیدید؟ آیا روحیۀ آنچنان مذهبی مثلاً در مصطفی کاظمی می دیدید که آن حالت طبیعی را خنثی کند؟ اصولاً چه نوع روحیه ای از این آدم و یا افراد دیگری که شما از نزدیک می دیدید به خاطر دارید؟

باطبی (اینها به لحاظ فردی آدم هایی بودند که سعی می کردند ظاهر مذهبی خودشان را حفظ بکنند اما یک مقداری بعد از این مرحله اتفاقات تزلزل در رفتارشان  دیده می شد مثلاً آنقدری که مهرداد عالیخانی جنبهِ مذهبی داشت مصطفی کاظمی نداشت و ما می توانستیم این را ببینیم آن قدری که او نماز می خواند و سعی می کرد با مسائل مذهبی خودش را تسکین بدهد آن دیگری نمی کرد و سعی می کرد بیشتر ارتباط عمومی بر قرار کند و به زبان بیاورد که من این کار را کردم اشتباه بود اما من مثلاً در مورد شریف …

مرز پرگهر) مصطفی کاظمی پس به زبان می آورد و اظهار پشیمانی می کرد؟

باطبی (بله می گفت این راهی که ما رفتیم اشتباه بود و ما نپرسیدیم و خودمان را سپردیم دست این جریان و اساساً فکر می کنیم که این کار اشتباه بوده و نباید انجام می دادیم ولی مهرداد عالیخانی اصلاً با ما حرف نمی زد. مثلاً من می دیدم که در مورد قتل هایی از آنها سوال می کردم وقتی داشت برای ما تعریف می کرد که ما طناب را دور گردنشان بستیم و نگاه کردم دیدم ناخن هایشان کبود شد. این را هر آدم عادی که ببیند باید تکان بخورد و یا اینکه یک مقداری با تاثر بگوید ولی این آدم ها  مثل یک ماشین این حرف را می زدند این به لحاظ روانشناسی دو تا جنبه دارد یکی این که یک آدم با تکرار یک واقعه و عمل قضیه برایش خیلی عادی می شود و می تواند خیلی راحت انجام بدهد و یا درباره ی آن صحبت کند و در واقع دفعات اول سخت است. آدم وقتی تا زمانی که قتلی را انجام نداده برایش سخت است ، وقتی  که انجام داد دیگر می شود یک قاتل . دوم مسئله مأمور معذور است که سرسپردگی و تحت فرمان مطلق بودن ، می تواند از یک انسان چه موجودی بسازد .  از طرفی هم اساساً فرق سیستم امنیتی جمهوری اسلامی با سیستم های امنیتی بقیه کشور های دنیا در ایدئولوژیک رفتار کردنش است. شما فشار، قتل و شکنجه را باید از چند جنبه بررسی کنید یکی سیستم به یک آدم فشار می آورد در درجه اول که تخلیه اطلاعاتی بکند آن فرد را و در درجه دوم از آن فرد یک شخصیتی بسازد که آن آدم قابل کنترل باشد و یا دیگر نرود سراغ “کارهای خلاف”. به همین دلیل برای رسیدن به این هدف عموماً آن فرد را به صورت سازمان یافته شکنجه می کنند که یا به لحاظ روانی فرد را  شکنجه بدهند یا به صورت جسمانی ، تا حدی که به اهدافشان برسند. حالا در این پروسه ممکن است شکنجه گربه شخصی زیاد فشار بیاورد ، قلب و روحش ناراحت بشود و دچارعذاب وجدان  شود و بگوید دیگر شکنجه نمی کنم !  یا فردی را بکشد و دیگر نتواند این کار را ادامه دهد ولی وقتی پای  ایدئولوژی در میان باشد دستور دیگر دستور عادی نیست و شکنجه گر سیمش به آسمان وصل است ، به خدا وصل است و از شکنجه ثواب الهی می برد به طور خلاصه در مورد این موضوع می توان گفت اگر آدم رفتارش جنبه ایدئولوژیک نداشته باشد و بر مبنای توانایی های فردی اش کاری را انجام می دهد باید به این نکته توجه داشت که توانایی های فردی هم یک  سقفی دارد ممکن است تا یک حدی بکشد و دیگر نتواند بکشد . من با یک آدمی صحبت می کردم که  کارش این بود که افراد را تحت شکنجه قرار دهد بعد از یک مدتی دیگر نتوانست این کار را ادامه دهد. از او پرسیدم که چه اتفاقی افتاد که آن شغل قبلی ات را کنار گذاشتی؟ او در جواب گفت: من یک بار دست یک نفر را زیادی پیچاندم به طوری که دستش از کتف در آمد و نتوانستم دیگر دستش را جا بیاندازم ، بعد از این قضیه دیگر نتوانستم این کار را انجام دهم. یعنی طرف با توانایی فردی اش این کار را کرد و در یک جایی توانایی فردی اش دیگر اجازه نداد و این کار را کنار گذاشت. ولی یک آدم  وقتی گمان کند که سیم اش به خدا وصل است ،  دیگرشکنجه و کشتن سقفی ندارد و دیگر دلسوزی در کار نیست. دستور، دستور خدا است و دیگر هیچ انتهایی ندارد . این آدمهایی که قتل های زنجیره ای را انجام می دادند مانند این دو شکل بودند یا بر اساس توانایی های فردی بود و یا بر اساس دستور الهی بود این دو مدل به مرور زمان مشخص می شوند و خیلی ها را دیدیم که از وزارت اطلاعات خارج شدند و خیلی ها را دیدیم که در وزارت اطلاعات ماندند . آن افرادی که ماندند به احتمال زیاد از طریق جنبه ی مذهبی و ایدئولوژیک در آنجا باقی ماندند.

مرز پرگهر) این آقای کاظمی که بر خلاف آقای مهرداد عالیخانی حرف می زد وبا شما تماس می گرفت ، آیا در مورد سوابق این آدم اصولاً از کودکی تا این اواخر مطلب جالبی داشت که تعریف بکند که یک راهنمایی باشد برای محققین که مطالعه کنند این آدم چگونه این طور شده؟ چه پروسه هایی بود ؟ چه از نظر فردی، چه سیاسی یا مذهبی؟

باطبی (ببینید آنجا ما به آن صورت با هم نبودیم که بتوانیم در مورد کودکی آنها با هم صحبت کنیم. ولی مصطفی کاظمی از گذشته اش نه از کودکی اش صحبت می کرد. که مثلاً من جوان که بودم این کار را می کردم، آن کار را می کردم ولی مهرداد عالیخانی اصلاً از گذشته اش صحبت نمی کرد و دلیل اش هم این بود که این آدم گذشته ی درست و حسابی نداشت پدرش فوت کرده بود و ناپدری داشت و مادرش هم که بحث اش در این مصاحبه جایز نیست ولی نمی خواست در موردش صحبت کند.

مرز پرگهر) در داخل این اسناد ما مشاهده کردیم که خانواده های قربانیان قتل ها در ابتدا تقاضای قصاص کرده بودند برای آمرین و عاملین این قتل ها ولی بعداً  در یک مرحله ای این تقاضا را پس گرفتند و تبدیل شد به یک بخششی که اعدام ها به کل لغو شد و حبس های طولانی مدت هم مقداری به حبس های کوتاه مدت . سوال من این است که آیا شما اطلاعی دارید آیا فشاری روی خانوده ها بوده است که این خانوده ها تقاضای قصاص خود را پس بگیرند و در همان زمانی که کاظمی همبند شما بوده است آیا آنها در مورد این مسائل نگرانی داشتند که دارند به مجازات های سنگین می رسند و یا اینکه آنها همان موقع هم خیالشان راحت بود که در مورد اینها اعدام و غیره  انجام نخواهد شد؟

باطبی (هر آدمی بالاخره یک ترسی دارد نسبت به این موضوع  و در مورد این موضوع اینها خودشان را آماده کرده بودند برای مردن که هر لحظه امکان دارد که آنها را بکشند و برایشان هم مهم نبود که چه اتفاقی می افتد و اینقدر هم به اینها فشار می آوردند که اینها هر لحظه می خواستند  بمیرند و از بین بروند. در خصوص اینکه اینها به خانواده ها فشار آورده بودند من اطلاعی ندارم و با خانواده هایی هم که صحبت کردم هیچ کدامشان در مورد این فشارها با من صحبت نکردند اما من گمانم بر این است که اتفاقاً جمهوری اسلامی می خواست که اینها اعدام بشوند. به خاطره اینکه این افراد خیلی چیزهای دیگر می دانستند که اگر بیایند بیرون و حرف بزنند و یا اگر به اینها فشار وارد شود از مملکت هم فرار کنند و بروند در خارج این حرفها را بزنند. بهترین راه این بود که اینها بمیرند و بهتر بود توسط خانواده ها که تقاضای قصاص خواستند انجام شود و خانواده ها با یک تیر دو هدف خیلی خوب را زدند. یکی اینکه این را ثابت کردند که حقوق بشر را در بدترین شرایط که عزیزانشان را تکه تکه کرده اند رعایت می کنند و اینقدر بزرگواری و انسانیت یک آدم و یک خانواده می تواند داشته باشد و این بزرگواری و انسانیت از جانب خانواده هایی است که جمهوری اسلامی آنها را مفسد فی الارض می خواند. از طرف دیگر اینکه این خانواده ها بخشی از تاریخ را زنده نگه داشتند و اینها به مرور زمان و در فرصت های مناسب در مورد جنایت هایی که به دستور این سیستم انجام گرفته بتوانند حرف بزنند.

مرز پرگهر) خانم شیرین عبادی در چندتا از برنامه هایش به خصوص در همین اواخر اشاره کرده که در پرونده ی اعترافات این متهمین به اینکه اینها تا ۴۰۰ مورد موارد مشابه را انجام داده بودند و این دفعۀ اولشان نبوده است و اعتراض کردند که چرا حالا به دادگاه آمده اند. و یکی از این دو نفر که فکر کنم مصطفی کاظمی بوده است که گفته: اگر حرف من را باور نمی کنید می توانید بروید فیش حقوقی من را ببینید. آنشب که به خانه ی فروهر ها رفتیم به من اضافه حقوق دادید (خود وزارت اطلاعات اضافه کار داده بوده است) در مورد این اشاره ای که خانم شیرین عبادی کرده خود این دو نفر خودشان در آن مدتی که با شما بودند هیچ اشاره ای داشتند به این دو موضوع یا خیر؟

باطبی (آنها معتقد بودند کاری که انجام می دهند علاوه بر شغل اداری که به آنها دستور می داده و جنبه ی ثواب الهی هم داشته و اینها می گفتند که” ما فکر می کردیم در آن دوره ما منتخبین خداوند و امام زمان هستیم که هر کسی سعادت این انتخاب را ندارد که از ولی امر مسلمین دستور حذف کفار را بگیرد.” می گفت که ما اینجوری فکر می کردیم آن زمان و در کنار آن شغل ما هم بود و ما آن پولی که دریافت می کردیم…

مرز پر گهر (چه کسی این را بیشتر تاکید می کرد؟

باطبی( مصطفی کاظمی ،  و ما آن پولی را هم که دریافت می کردیم به نوعی پول با برکتی می دانستیم

مرزپرگهر) روح الله حسینیان که شاید سخنگو و یا سردسته مخالفین این نوع خاتمه ی ماجرای قتل های زنجیره ای و دادگاه هایشان بود و خیلی حرفها زده است و خیلی چیزها نوشته است در دفاع از سعید امامی و حمله به کسانی که اینها را کشتند و زندانی کردند. سوال من این است که در دوره ای که شما شاهدش بودید این حسینیان و امثال این آدم آیا  رفت و آمد و مراوده با مصطفی کاظمی در زندان داشتند به نوعی که مشهود باشد یا خیر؟

باطبی( تحلیل خود مصطفی کاظمی و حتی تحلیل شخصی من هم بر این است که اگر حمایتی از جانب ایشان صورت گرفته است از سعید امامی بیشتر و شاید حتی صد در صد به روابط شخصی این افراد بر می گشته است. اینها با هم دیگر خیلی دوست بودند و حسینیان معتقد بود که وزارت اطلاعات باید از بدنه ی خود دفاع کند و اگر این کار را انجام ندهد و بدنه ی خودش را قربانی کند وزارت اطلاعات تبدیل به یک سیستمی می شود که خودش دیگر به خودش بی اعتماد می شود و دیگر نمی توان نیروی مخلص را در آن پرورش داد که برود و قتل انجام دهد و او با همین تئوری از سعید امامی دفاع می کرد و در واقع از این تیم دفاع می کرد. من در آن موقع که در زندان بودم مشاهده نکردم که کسی از اینها بیاید و با این دو نفر ملاقات کند حالا اگر خارج از این دوره بوده باشد من  چیزی ندیدم.

مرزپرگهر) سوالی که بر می گردد به آن صحبت هایی که شما در اول مصاحبه کردید درباره ی سازمان دهی این سیستم. شما در صحبت هایتان گفتید که وزارت اطلاعات در یک زمانی آمد و وارد کارهای اقتصادی و تجاری شد قتل و کشتار و پول در آوردن. حالا می خواهم ببینم آیا فکر می کنید اینکه وزارت اطلاعات مافیایی شد یک نفر این را هدایت می کرد یا اینکه یک سیستم دیگری بود پشت این موضوع. اینکه مسئولی بوده از طرف رهبری یا کسی بوده است که از رهبری دستور می گرفته است و یا اینکه رهبری می گفته است بروید و پول در بیاورید؟ من می خواستم همین موضوع را کمی روشن تر کنید.

باطبی( وزارت اطلاعات یک بخش نیست. وزارت اطلاعات تیم های بزرگ کارشناسی دارد که علاوه بر اینکه کارشناس های خودش را به دانشگاه می فرستد و تربیت می کند در هر حوزه ای از آدم های نخبه ی بیرون هم مشورت و کمک می گیرد و اصلاً خیلی از آدم ها را هم استخدام می کند که برای خودش کار کند شاید اون آدم ها هم اصلاً نمی دانستند که برای وزارت اطلاعات مشغول به کار هستند شاید یک شرکتی باشد که چهار تا استاد دانشگاه را برای یک تحقیق بگیرد ولی باز هم اینها برای وزارت اطلاعات کار می کنند به این ترتیب وصل می کند تمام این اتفاقاتی که در دنیا و مملکت می افتد. به همین دلیل به این نتیجه و تحلیل می رسد که باید در فعالیت اقتصادی شرکت کند و برای کنترل سرمایه  مافیا سازی بکند . این تصمیم به مراجع بالاتر در وزارت اطلاعات ارجاع می شود و در نهایت بعد از تایید %۱۰۰ می رود نزد رهبر و او تایید می کند که حالا که کارشناسان وزارت اطلاعات به این نتیجه رسیده اند این کار را انجام دهید. این سیستم به این شکل است ولی به این گونه نیست که یک آدم به این نتیجه برسد و یا اینکه یک نفر این را رهبری کند این کار شاید نتیجه سالها تلاش افراد متفاوت است که به این تحلیل می رسند.

مرز پرگهر) یعنی به نظر شما این کارشناسان هم که می آیند خط مشی را می دهند بعد می رود به یک نقطه بالاتر و از طریق رهبری تایید می شود. یعنی از پایین به بالا؟

باطبی (بله

مرزپرگهر) یک پرسش دیگرصحبت هایی است مبنی بر اینکه دورانی که این دو نفر محکومیت خود را سپری می کردند ماموریت هایی را در زندان های دیگر به اینها محول می کردند از جمله بازجویی از زندانیان دیگر و یا احیاناً در مورد مهرداد عالیخانی و نقش او در بازجویی از خانم زهرا کاظمی و قتل ایشان اشاره شده بود توسط نامه ای که بهروز جاوید تهرانی و دوستانش بیرون داده بودند و این که می گویند امروز هیچ کدام از اینها در زندان نیستند و شایعاتی در مورد نبودن اینها در زندان است و یک مورد دیگر هم ارتباط اینها در پشت پرده با آقای نیازی آیا اطلاعی داری و یا صحبتی با او شد یا خیر؟

باطبی (در مورد ارتباط این ها با آقای نیازی صحبتی نشد ولی به هر حال اینها با خیلی افراد در ارتباط بودند و ممکن است ارتباطشان را نیز حفظ کنند خارج از چهار چوب اداری ولی با من صحبت نکردند ولی منطقاً این کار را باید بکنند. در خصوص اینکه شغل دیگری دارند من در زندان ندیدم اما از افرادی شنیدم که در زندان ۶۶ سپاه بودند و شنیدم که هم مصطفی کاظمی و هم مهرداد عالیخانی در این زندان هستند و یک فضای جداگانه در وسط حیاط برای این دونفر در یک کانتکس مشخص کردند که اینها در آن زندگی می کنند و خب یک مقدار امکانات بیشتر هم دارند مثلاً ممکن است خانواده هایشان هر روز به ملاقاتشان بیایند و یا هر روز به اینها چند بار تلفن بزنند و یکسری امکانات این طوری داشتند که اضافه بر سازمان برای اینها تعیین شده بود و من شنیده بودم که اینها مرخصی هم می آیند و دوباره به زندان بر می گردند ولی اینکه اینها بازجو در زندان بودند من برنخوردم.

مرزپرگهر) زندان ۶۶ کجا است و چی هست؟

باطبی (زندان ۶۶ مربوط به سپاه است و جزء یکی از زندان های امنیتی است

مرزپرگهر) یعنی خارج از اوین است؟

باطبی (بله، یک بازداشتگاه کاملاً جدایی است.

مرزپرگهر) محل آن کجا است؟

باطبی (جای دقیقش را کسی نمی داند و ما هم چون چشم بند داشتیم نمی دانیم ولی احتمال زیاد نزدیک فرودگاه مهر آباد است چون صدای نشست و برخواست هواپیما از آنجا زیاد می آمد.

مرزپرگهر) اگر خاطره ی جالبی دارید که در پرسش ها مطرح نشده بفرمایید؟

باطبی( من مصاحبه را با یک خاطره تلخ تمام می کنم که از همین فرد بود. می گفت که ما وقتی دستور را گرفتیم برای کشتن فروهر ها با چند ماشین رفتند سمت خانه ی آنها. چند نفر در کوچه ایستاده بودند ابتدا و انتهای کوچه که کوچه ی تنگی هم بود و به راحتی می شد کنترل کرد . تیم در زد و گفتند که ما پلیس هستیم و گزارش دزدی داریم ،بله گفتند که ما از آگاهی هستیم و چیزی در ماشین شما است

یکی از فروهر ها دم در آمد و گفت که ما چنین نکردیم و این ها هم می پرسند می شود بیایند داخل وصحبت کنند و وارد خانه شدند. فروهرها یک سگ داشتند که خیلی پارس می کرد و فروهر متوجه شده بود که ما از وزارت اطلاعات هستیم و می گفت که فروهر گفت که من می دانم شما از وزارت اطلاعات آمدید ولی نمی دانم چه کار دارید. که اینها هم می گویند که نه ما از وزارت اطلاعات هستیم وفقط می خواهیم صحبت کنیم به صورت خصوصی و می گفت که مرحوم پروانه فروهر را بردند طبقه ی بالا و خودشان در طبقه ی پایین فروهر را روی صندلی نشاندند و رفتند و سگ را که خیلی سر و صدا می کرد ساکت کردند و در یک فرصت مناسب داروی بی هوشی را اول روی صورت پروانه گذاشتند و با ضربات چاقو ایشان را کشتند و طبقه ی پایین هم به همین ترتیب و از خانه خارج شدند و رفتند . وقتی که این را به من می گفت من گفتم متاثر نیستی؟ تنها چیزی که گفت این بود که آنها موقع مرگ درد نکشیدند چون بیهوش بودند.

مرزپرگهر) این را مصطفی کاظمی گفته بود؟

باطبی (بله.

مرزپرگهر) آقای فروهر می دانستند که بالاخره هر کسی بعد از ساعت ۱۱ شب برود خانه ی یک فرد سیاسی مانند فروهر طبیعتاً شکش برانگیخته می شود  و این جالب بود برای من که فروهر متوجه شده بود . آیا مقاومتی یا تلاشی یا چیزی در این رابطه بوده؟

باطبی (کاظمی هیچ چیزی در این باره نگفت تنها چیزی که گفته بود این روایت بود که من برایتان بازگو کردم.

مرزپرگهر) هیچ صحبتی درباره ی آن رگباری که دری نجف آبادی می گوید هیچ صحبتی به میان آمد یا خیر؟ و آیا راجع به شخص مجید شریف اطلاعاتی دارید که چگونه او را کشتند ودر کجا؟

باطبی (خیر

مرزپرگهر) راننده ی آن اتوبوس هم خسرو براتی بود راجع به او هم اینها صحبتی کردند؟

باطبی (نه فقط اینکه خسرو براتی مجری یکسری از این قتل ها بود.

مرزپرگهر) با سپاس از وقتی که برای این گفت و گو گذاشتید و پاینده ایران

به چرخ تا به چرخیم پاسخ به تغییرسرود مرزپرگهر توسط رژیم

19 می 2009

این بازی را خود رژیم شروع کرده است پس مسولیت عواقب و نتیجه آن هم به عهده ی رژیم جمهوری اسلامی می باشد.می دانیم هر حرکتی را عکس العملی می باشد و میدان جنگ دو سویه است نه یک سویه.

YouTube Preview Image

پاسخ به تغییر سرود ملی مرزپرگهر توسط رژیم جمهوری اسلامی با محتوای حمایت از احمدی نژاد،این پاسخ برگرفته از فتوای قتلی است که خمینی علیه نویسنده سرشناس سلمان رشدی منتشر کرده و تمامی گماشتگان حکومتی و کاندیداهای نمایش انتخاباتی به آن باور دارند.

پاینده ایران

چو ایران نباشد تن من مباد

به آگاهی مردم شجاع ایران در سراسر جهان می رسانم که تغییر دهنده سرود ملی مرزپرگهر که علیه ایران،تاریخ و فرهنگ ملی ما تنظیم و پخش شده است،هم چنین تهیه کنندگان مطلع از محتوای آن محکوم به اعدام می باشند.از ملت بزرگوار ایران می خواهم تا در هر نقطه ای که آنان را یافتند سریعاٌ آن ها را اعدام کنند تا دیگر کسی جرات نکند به آرمان های ملی ما توهین کند و هرکس در این راه کشته شود شهید است برای ایران.ضمناٌ اگر کسی دسترسی به سراینده و تهیه کننده این سرود دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد او را به مردم معرفی نمایند تا به جزای اعمالش برسند.

ایران هرگز نخواهد مرد

پاینده ایران

متن فتوای خمینی علیه آزادی مطبوعات

خیانت کاربدستان شهرداری تهران در روزنامه همشهری

9 فوریه 2009

چو ایران نباشد تن من مباد

روزنامه حکومتی هم شهری که با هزینه ملت ایران و زیر نظر کاربدستان نالایق شهرداری تهران منتشر می شود در اقدامی خیانت کارانه در تاریخ ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ در نقشه چاپ شده در صفحه دو از نام جعلی دیگری به جای خلیج پارس استفاده کرده است.

این در حالی است که ملّت ایران چند سالی است که روز ۱۳ بهمن ماه را به عنوان روز ملی خلیج فارس نامگذاری کرد و رژیم نیز زیر فشار های ملی در حرکتی مجبور به عقب نشینی شد و روز ۲۰ اردیبهشت را به نام روز دولتی خلیج فارس نامگذاری کرد.

این اشتباه جبران ناپذیر روزنامه همشهری به عنوان خیانت به مام میهن می باشد و ملت ایران همان گونه که بزرگترین سازمان جغرافیایی جهان نشنال جغرافی را به زانو در آورد،سردبیر این نشریه حکومتی را مجبور به استعفا و روزنامه را وادار به پوزش از ملت ایران می نماید.

جمهوری اسلامی باید بداند که تا گیتی به پاست فرزندان مرزپرگهر از میراث پدران خود تا آخرین قطره خون پاسداری خواهد نمود.

پاینده ایران

مرگ بر جمهوری اسلامی

از ایران چراغ جهان روشن است ولی قلم در کف دشمن است

14 دسامبر 2008

چند روزی است می خواستم چند کلامی بنویسم ولی گرفتاری های تشکیلاتی و کاری حتا برای دمی به من وقت نداد.

نکاتی که باید به آنها پرداخت زیاد است و دل سوخته من مجروح.

دوشنبه گذشته شنیدم که در میهمانی به خرج سازمان بازنشستگان  آقایان عبدالرضا مصری وزیر رفاه جمهوری اسلامی و چند تن از گماشتگان امنیتی رژیم در مجلس شورای اسلامی حضور داشتند که برای آغاز جلسه سرود ای ایران ای مرز پرگهر نواخته شد.نمی دانم باید بگوویم عجیب بوده ویا برای گروهی بی هویت ترک جلسه به خاطرپخش این سرود عادی است!!!!!!!!

ولی آنچه که به نظر من عجیب است سکوت مردم و گروههای سیاسی مخالف رژیم است.

نکته ای دیگر که توجه مرا به خود جلب کرد :  حمله قلم به دستان حقوق بگیرحزب اللهی در بوشهر به شاخه استان بوشهر حزب مرز پر گهر می باشد.جالب است که آنها از واژه های “ملی-روزنامه نگار-جوانان خواستار جدایی دین از حکومت و…”به عنوان نسبت های منفی استفاده میکنند و  اعلام میدارند که خبر رسانی خبرنگار شجاع بوشهری اسماییل جعفری یک حرکت جاسوسی بوده است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!و همینطور رابط وی با ضد انقلاب را محسن برغندان  از همرزمانم معرفی می کنند.

کوشش میکنم از این پس بیشتر بنویسم

مرگ بر جمهوری اسلامی

پاینده ایران

نه می بخشم و نه فراموش می کنم

1 دسامبر 2008

وقتی به هزینه ای که هر ایرانی به خاطر این رژیم پرداخته می اندیشم.مادرانی که فرزندانشان را از دست داده اند.جوانانی که بی هیچ دلیلی از زندگی عادی محروم شده اند…بیاد خودم و دیگرانی که از زندگی در ایران منع شده ایم…کودکی بیش نبودم در راه مدرسه به همراه مادرم در نخستین روزهای پس از انقلاب که رادیو خبر تیر باران شدن تیمسار احمد بید آبادی را داد و مادرم از همان راه من را به خانه برگردانند…به میهمانی عروسی دختر عمه نازنینم آذر رفته بودم چند ماه پس از آن خبر حمله نیرووهای رژیم به خانه تازه عروس دستگیری شوهرش احمد …خبر به دنیا آمدن علی زمانی که پدرش در زندان بود…هفت سال بعد خبر اعدام احمد…یادم می آید که دختر عمه دیگرم را نیز زندانی کردند…دقیق یادم نیست ولی میدانم چند سالی را در اوین میهمان بود اما نه به سبک گنجی و کرباسچی وشیخ عبدلله نوری که در واقع هتل اوین بودنند…مو های تنم سیخ می شود وقتی به یاد دخترانی میافتم که به جرم حمل تیغ موکت بری به جوخه های اعدام سپرده شدنند. به یاد کورش آریامنش(رضا مظلومان)که چند ماه پیش از ترورش زمانی که در کنفرانس ایرانشناسی در سیدنی استرالیا با او هم سفر بودم به من هشدار میداد که رژیم می خواهد او را بکشد و چند ماه پس از بازگشتم به ایران خبر ترورش را از رادیو آمریکا شنیدم…در میان اقوام بانویی را میشناسم که یازده فرزندش رادر دوران رژیم جمهوری اسلامی از دست داد آری یازده فرزند!!!!چند تن در جبهه های جنگ /چند تن آنان در درگیری های خیابانی و دسته آخر هم در زندانهای رژیم…حتا نمی توانم برای این بانوی ایرانزمین آرزوی صبر کنم…زمانی که در موسسه انتشاراتی مشغول صفحه بندی مجله وهومن بودم وتلفنی خبر شهادت فروهر ها را به من دادند…وقتی با کسرا وفاداری نازنین به دیدار پیر سبز رفته بودم…کلاسهای گاتاها را برنامه ریزی می کردیم…پس از فرار من از ایران وی با خرید بخشی از کتابخانه من در نگهداری از آن مجموعه کوشش کرد و نیز بخشی از هزینه آزاد کردن وثیقه ملکی که برای بیرون آمدن از زندان گذاشته شده بود را تامین کرد….در نهایت روزی که آرمان نازنین خبر ترور وی را به من داد…زمانی که با دوست خوبم بهار درباره دورانی که در چند ماهگی به همراه پدر و مادر و برادرش به زندان برده شده بود گپ میزنم آری در چند ماهگی…غم انگیز تر دختر خاله هایی که در زندان بدنیا آمدند واعدام پدر بزرگوارش که به راستی از سرمایه های این مرز پرگهر بود…شاگرد ممتاز دانشکده پزشکی …روزی که انفجار بندی از زندان اوین رادر تابستان سیاه شصت وهفت از روی پشت بام خانه دیدم … روزی که قهرمان حسین کاووسی فر را به پای چوبه دار بردند…از روزی که برای جلوگیری از اعدام یعقوب مهر نهاد فعالیتی را آغاز کردییم تا شنیدن خبر اعدام یعقوب…برای من کافی نه بیش از حد کافی است تا نه ببخشم و نه فراموش کنم.من تمام اندیشه ام در راه راه کار تشکیل کمیسیون های کشف حقیقت وتشکیل دادگاههای ملی و در خواست بالاترین مجازات برای آمرین و عاملین این جنایات میباشد.البته اگر مخالف اعدام و مجازات برای آنان هستید می توانید به گروه وکلای مدافع آنان بپیوندید.ولی من نه می بخشم و نه فراموش مینم.

مرگ بر جمهوری اسلامی

پاینده ایران

چو ایران نباشد تن من مباد

26 نوامبر 2008

درود بر یاران مهربان

پس از هشت سال دوباره قلم را بر داشتم.شاید بتوانم اندکی از رنجی که در دل نهفته ام باز گویم.از غربت/تبعید/همراهان سست اراده/پیمان شکنی ها پشتم خم شد و دلم شکست ولی هنوز امیدوارم.

امید به آزادی….امید به بازگشت…

هر چند بسیار سخت و دشوار بود ولی یک دم از یاد ایران باز نمانده بودم و نخواهم ماند.هر چند بسیاری از یاران تحمل نکردند و آه و افسوس…

آری “ایران”تنها به تو می اندیشم.

از این پس بیشتر خواهم نوشت.

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا — گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

پاینده ایران

مرگ بر جمهوری اسلامی

http://www.marzeporgohar.org